سونوی NT
عزیز مامانی سلام
تازه از سونوگرافی اومدم. 
صبح زود با بابایی رفتیم سونو، البته بابایی بعد اینکه منو رسوند رفت سرکار چون مرخصی نتونست بگیره. از ساعت یه ربع به 8 اونجا منتظر بودم تا اسممو بخونه و برم تو اتاق. دو ساعت معطل شدم ولی ارزششو داشت بعدشم حدود 15دقیقه همینطور رو تخت دراز کشیده بودم تا سونولوژیست بیاد بالای سرم.
خیلی ذوق داشتم که الان میتونم تو رو توی مانیتور جلوییم ببینم
بعدش که واسم ژل مالید و دستگاه و گذاشت روی شکمم و تصویرتو توی مانیتور دیدم ناخودآگاه لبخند روی لبام نشست
چقدر جالب بود (فتبارک الله و احسن الخالقین)
دقیقا ده دقیقه تمام داشتم بهت نگاه میکردم و لذت میبردم. می دیدم چطور تکون میخوری و دستاتو حرکت میدادی. خیلی عالی بود. خدایا شکرت ![]()
چقدر دوست داشتم میشد بابایی هم میومد داخل و اونم می تونست ببینه تو رو ولی الان فقط چندتا عکس کوچولو از شما دارم که انشالله بهش نشونش میدم.
عزیزم دلم ضربان قلبت 158 تا در دقیقه بود هرچند که بازم صدای قلبتو نتونستم بشنوم اما توی مانیتور واضح میشد ضربان قلبتو بببینم
مثل ستاره چشمک میزد
کوشولوی مامانی خیلی دوست دارم... بابایی هم هر روز حالتو ازم میپرسه و هوامونو داره. دستش درد نکنه. اینم واسه شما و بابایی مهربونت ![]()
پس فردا نوبت دکتر دارم که نتیجه سونو رو نشونش بدم ولی همون موقع که از سونو برگشتم اومدم تو نت و بررسی کردم
ببینم همه چیز نرماله یا نه که خداروشکر نرمال بود.
خدایا صدهزار مرتبه شکرت...... باقیشم به خودت میسپارم...... یاعلی


سونوی NT
